اوایل فکر نمی کرد که این دست دست کردن ها کار دستش بدهد.

بعد با خودش فکر کرد که اشکالی ندارد چند وقتی به همین منوال می گذرد و همه چیز درست می شود.

حالا دیگه همه چیز تمام شده و باید ته دلش در به در به دنبال نون بگردد ولی افسوس که فقط بوی خاطره های خوش نون مانده است و از خودش دیگر خبری نسیت.

رخوت گاهی خوشایند است....اکثر وقت ها خوشایند است.... مخصوصا رخوت بعد از عاشقی ....ولی گاهی همین رخوت آن چنان خواب انسان را بهم می زند که نون همیشه در دست می شود رویای شب هایش....

به همه چیز باید عادت کرد حتا به بی نونی...