کلام خوش خیام
من بی می ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 18:8 توسط وحید گلشاییان
|
بی باده کشید بار تن نتوانم
من بنده ی آن دمم که ساقی گوید
یک جام دگر بگیر و من نتوانم
پدردیگر قلبش مثل ساعت کار نمی کرد. فقط دکتر های بیمارستان فوق تخصصی قلب تهران می توانستند این ساعت نیمه جان را تعمیر کنند. وقتی قبل از جراحی هزینه بیمارستان را پرداخت کرد دیگرپولی برای کرایه مسافرخانه نمانده بود.چادر دو نفره را کنار در بیمارستان زد و با مادر چند شبی را آنجا سر کرد. حالا به دنبال دو میلیون پول قرضی می گردد تا برای پدر قبری دست و پا کند...