تبليغاتX
روزنه ایران
بیان دلتنگی ها

بارها گفته ام که با هرگونه حرکت انقلابی و بر اندازی به کلی مخالفم. من مثل میلیون ها ایرانی دیگر خواستار اصلاحات هستم. دوست دارم که دموکراسی با اصلاحات در ساختار موجود نظام بوجود بیاید. معتقدم که این کار عملی است (البته بسیاری از هم وطنانم با این نظر من مخالف هستند). به حرکت های زیر و رو کننده اعتقادی ندارم و تاریخ دموکراسی هم این را تایید کرده.  در شش ماه گذشته نه حکومت زیر بار اصلاحات رفته و نه مردم از مطالبات خود کوتاه آمدند. ولی از یک چیز ترس دارم و آن این است که زمانی برسد که حکومت زیر بار اصلاحات برود ولی مردم دیگر اصلاحات نخواهند. شش ماه پیش شعار مردم "رای من کجاست" بود ولی الان خبری از این شعار نیست و شعار های دیگر جای آن را گرفته است و نشان میدهد که مطالباتشان تغییر کرده. امیدوارم مردم پایبند به خواست خود که همانا اصلاحات است بمانند و حکومت هم زیر بار آن برود تا شاهد ایرانی دموکرات باشیم. والا به نظر من تحت هر شرایط دیگری 50 سال دیگر به عقب بازخواهیم گشت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 15:11  توسط وحید گلشاییان  | 

پدر عادت داشت به اینکه نگذارد دیگران فکر کنند و حرف اول و آخر را خودش بزند. هر وقت که اهل منزل ساز مخالفی می زدند با یک قشقرق بازی و دعوا همه چیز را به نفع خود عوض می کرد و حرف خود را به کرسی می نشاند. به این رویه عادت کرده بود و هیچ کس را تاب مقابله اش نبود. از این همه قدرت سخت سر مست بود، غافل از اینکه فرزندانش با زنش فرق می کردند. آنها دیگر بزرگ شده بودند. آنها دانشگاه رفته بودند و کتاب می خوانند و موسیقی گوش می دادند. آنها بی اجازه پدر به خیلی چیز ها شک می کردند. تازگی ها به بزرگی پدر هم شک کرده اند. تازگی ها فهمیده اند که پدر، پدر واقعی آنها نیست. حالا تمام ظلم چندین ساله پدر مثل یک فیلم از جلوی چشمانشان می گذرد. پدر که برای آنها پدری نکرده بود حالا به فکر رفتن است. هرچند اصلا دلش نمی خواهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 15:42  توسط وحید گلشاییان  | 

به خودسانسوری عادت کرده ایم.عادت کرده ایم که کودک درونمان را له کنیم. عادت کرده ایم که زندگیمان را مقید کنیم به رفتاری که پشیزی به فلسفه اش اعتقاد نداریم. چه راحت آن گونه رفتار می کنیم که آنها می خواهند بی انکه ذره ای به  رفتار خود بیندیشیم. چه راحت برای رفتار خود توجیحاتی می بافیم که خودمان هم باورشان می کنیم. چه راحت گفتارمان را عوض می کنیم از ترس اینکه مبادا به تفکراتمان پی ببرند. چه بی ارزش می کنیم اندیشه ی خود را. چه آسان له می کنیم خود را. چه راحت همرنگ کثیفان بی فلسفه می شویم. چه راحت سطحی می شویم و به اجبار خود ساخته به سطحی بودن خود افتخار می کنیم. چه آماده بر سر ما؟ پس تعریف مبارزه چیست؟ برای چه، برای که، به چه قیمت باید هرآن چه به ما دیکته می شود را اجرا کنیم؟ چه راحت سرنوشت خود را به تفکر دیگرانی دوخته ایم که هدفشان مسخ ما و  نابود کردن تفکر آزادگی است. با دست خود گور اندیشه را می کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:56  توسط وحید گلشاییان  | 

خبرش چون پتک رسید....پتکی که یک راست روی سرم فرود آمد...هنوز گیج و منگم...هنوز به خاطراتمان می اندیشم و افسوس می خورم...دیروز به خاک سپردیمش. تک و تنها رهایش کردیم با خاک سرد. کار سختی بود. آخر او از تنهای متنفر بود. همه اش می گفت درو هم جمع شویم، ولی ما تنها رهایش کردیم و رفتم تا نوبت دیگری برسد و باز افسوس بخوریم.

در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای             و نوبت خود را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای

16/08/88

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و

,نه آفتاب

ما

بیرون زمان

ایستاده‌ایم

با دشنه‌ی تلخی

.در گرده‌های‌مان

هیچ کس

با هیچ کس

سخن نمی‌گوید

که خاموشی

به هزار زبان

.در سخن است

در مردگان خویش

نظر می‌بندیم

با طرح خنده‌ای

و نوبت خود را انتظار می‌کشیم

بی‌هیچ

!خنده‌ای

 

احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 11:50  توسط وحید گلشاییان  | 

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می ‌
گوید. مُرده !»

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!» 

کتاب کوچه /ب2/ص1463

 

راستی جریان اون ۵/۱۸ میلیارد دلار مکشوفه در ترکیه چی شد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:36  توسط وحید گلشاییان  | 

گرچه  سخت دل تنگ روزهای نسبتا آزاد دوران اصلاحات هستم

گرچه دلم حال و هوای شور قبل از انتخابات را کرده

گرچه داغ دار عزیزان به خاک و خون کشیده ام هستم

گرچه تحقیر شده ام

گرچه امیدم کمرنگ شده است

گرچه زندگیم فیلتر شده

گرچه صدایم خاموش شده

گرچه خواننده ی محبوبم بی صدا شده

گرچه نویسنده محبوبم بی قلم شده

ولی در عوض به رایم افتخار می کنم

به میرحسین ام افتخار می کنم

به ملتم افتخار می کنم

به اینکه به مردم دنیا نشان دادم که من از نسل کوروشم و هنوز فرهنگ او در بین ما جاریست افتخار می کنم

به اینکه ثابت کردم انتخابم بین بد و بدتر نبود افتخار می کنم

به اینکه یک خوب را انتخاب کردم افتخار می کنم

به اینکه همه ملتم با هم دوست شدند افتخار می کنم

به اینکه دیگر کسی نمی تواند چهره کریه خود را در پس نقاب زیبای دموکراسی مخفی کند افتخار می کنم

به فرهنگم افتخار می کنم

به ایرانم افتخار می کنم

به ایرانی بودنم افتخار می کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 17:24  توسط وحید گلشاییان  | 

این حرف دل بسیاری از ایرانی هاست بعد از اعلام نتایج انتخابات از زبان یک دوست:

 

همیشه فکر میکردم اصلاح، شیوه روشنفکران است و انقلاب، شیوه رفتار شتابزدگانی که حوصله حرکتهای تدریجی ندارند.

 

اما اکنون میفهمم انقلاب، درمان دردی است که مردم حس میکنند حوصله و اصلاح، آن را کفایت نمیکند.

 

وقتی امیدی به تغییر نیست، وقتی چیزی مینویسی و چیز دیگری میخوانند، وقتی حرفی میزنی و حرف دیگری میشنوند، آنوقت روشنفکر هم مانند مانند مردم کوچه و بازار، وسط خیابان می ایستد: در انتظار حمله آمریکا!

 

بقیه مطالب او را در وبلاگ خودش بخوانید:

http://www.toforget.persianblog.ir/


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 12:0  توسط وحید گلشاییان  | 

شوری که این روزها در ایران به پا شده است به نظر من اصلا قابل مقایسه با هیچ انتخاباتی در 30 سال و بلکه 50 سال گذشته نیست. مردم برای ابراز ناراحتی از وضع موجود دست به کار شده اند و هر شب در خیابان ها شعار در حمایت از نامزدهای اصلاح طلب می دهند. البته طرفداران دولت فعلی هم صحنه را خالی نگذاشته اند و از سیاستهای دولت حمایت می کنند ولی عجیب اینکه همه حرکات با آرامش پیش می رود و درگیری خاصی دیده نمی شود. این یعنی آغاز حرکت به سوی دموکراسی. این یعنی حرکتی که از زمان خاتمی آغاز شد و کسی جلودار آن نشد. این یعنی پیروزی اصلاحات فارغ از هر نتیجه ای در انتخابات. این یعنی معنای مردم سالاری.

این روزها نقش کسانی که رای نمی دهند و با بهانه های واهی خود را از این فرآیند رو به جلو جدا می سازند بیشتر نمایان می شود. این ها همان روشنفکر نماهایی هستند که فقط دوست دارند روی موجی سوار بشوند که دیگران به پا کرده اند. از مواهب دموکراسی استفاده کنند بدون اینکه خود را به زحمت بی اندارند و هزینه آن را بپردازند.

همه با هم یک بار دیگر در افکار خود تجدید نظر کنیم و راه درست دموکراسی را پیش بگیریم....جمعه همه با هم پای صندوق های سبز.....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:33  توسط وحید گلشاییان  | 

کروبی هر آنچه را لازم بود به احمدی نژاد گفت. دروغ و مردم فریبی در ارایه آمار، عدم معین کردن موضوعات 300 میلیارد تومان هزینه ی بدون سند شهرداری، پرونده تخلفات مالی در زمان مسوولیت احمدی نژاد در استان اردبیل و همچنین موضوع وام۰ 40 میلیارد تومانی صادق محصولی که خود او هم همین موضوع را تایید کرده و آن را امانت امام زمان در دستانش دانسته، از موضوعاتی است که رییس جمهور به آن پاسخی نداد. احمدی نژاد آماری تمام دروغ را به مردم کوچه و روستا اعلام کرد. آقای رییس جمهور به درآمد بی سابقه نفتی و بر داشت بی قاعده و قانون از صندوق ذخیره ارزی نیز اشاره ای نکرد.

آقای احمدی نژاد موضوع موضوع 300 میلیارد را روشن کن!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:12  توسط وحید گلشاییان  | 

عالی بود. احمدی نژاد با تهمت های بی اساس و روش خاله زنکی مناظره خود تیر خلاص را به خود زد. نام بردن از افرادی که توسط هیچ دادگاهی محکوم نشده اند و در ضمن در مناظره هم حضور ندارند به عنوان مفسدین اقتصادی بدترین تاثیر را برای احمدی نژاد دارد. توهین به رای 24 ساله مردم در 4 دولت قبلی سیاه ترین نقطه سخنان احمدی نژاد بود.

دروغ پردازی و تهمت زدن های بی اساس تنها نکات مناظره احمدی نژاد بود. تبریک به آقای موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 0:32  توسط وحید گلشاییان  |